گزیده آثار سلمان ساوجی (شامل مثنوی جمشید و خورشید و فراقنامه)

6,800 تومان

توضیحات

زندگى نامهى سلمان ساوجى

خواجه جمال‌الدّین سلمان ساوجى از قصیده سرایان ایرانى است که در اوایل قرن هشتمیعنى در حدود سال ۷۰۹ ه در خانواده‌اى نسبتاً سرشناس در شهر ساوه به دنیا آمد. پدرشخواجه علاءالدّین مُحمّد ساوجى نیز از اهلِ قلم بود.

در اواخر عهد ایلخانان و به هنگام وزارت غیاث‌الدّین مُحمّد، سلمان در آغاز کار خود اینوزیر ادب پرور را چند بار ستود. قصیده‌ى معروف او موسوم به “بدایع‌الاسحار” در ستایشهمین وزیر دانش دوست است. از دیگر ممدوحان او شاه محمود مظفّرى و برادرش شاهشجاع مظفّرى را باید نام برد. مجموع شعرهاى سلمان، حدود یازده هزار بیت است کهشامل قصیده، غزل، قطعه، ترجیع بند، ترکیب بند، رباعى و مثنوى است. سلمان مانند هرشاعر دیگرى میراث ادبى پیشینیان خود را مورد توجه قرار داده و به طرز زیبایى ازگنجینه‌ى ادبى گذشتگان بهره برده و از شعر بیشتر شاعران قبل از خود استقبال کردهاست از جمله این قصیده‌ى سنایى:

مکن در جسم و جان منزل کاین دون[۱]است و آن والا

قدم زین هر دو بیرون نِه، نه اینجا باش و نه آنجا

« سنایى »

قدم نه بر سر هستى که هست این پایهى اَدنى[۲]

وراى این مکان جایى است عالى جاى توست آنجا

« سلمان »

سلمان بیشتر از هر شاعرى از ظهیرالدّین فاریابى و کمال الدّین اسماعیل تقلید کرده است. درمورد استقبالهایى که از ظهیر کرده است با افتخار مى‌گوید:

روح ظهیر گر شنود این قصیده را

صد بار بیش بوسه مرا بر دهان دهد

« سلمان »

سپیده دم که شدم مَحرم سراى سرور

شنیدم آیهى «تُوبوا اِلى اللّه»[۳] از لَب حور

« ظهیرالدین فاریابى »

به دل رسید سحرگه در مقام حضور

نداى آیت اِستغفروا ز ربِّ غَفور[۴]

« سلمان »

آن خواجه که پایهى قدرش ز مرتبت

دست جلال بر طرفِ لامکان نهاد

« کمالالدین اسماعیل »

قدرت مکان و پایهى خود چنان قیاس کرد

دست جلال مرتبه بر لامکان نهاد
« سلمان »

غزلیات سلمان شخص را به یاد غزلیات حافظ مى‌اندازد. علاوه بر استقبالهایى که ازیکدیگر کرده‌اند، اصولا شاید بتوان گفت زبان غنى سلمان نزدکترین زبان به گفتار حافظاست. گرچه حافظ چنانکه از شعر زیر پیداست، خود را پیرو «خواجوى کرمانى» مى‌داند:

استاد سخن سعدى است نزد همه کس امّا

دارد سخن حافظ طرز سخن خواجو

*  *  *

در واقع الفاظ و اصطلاحاتى را که حافظ به حدِّ کمال رسانیده، در اشعار سلمان نیز دیدهمى‌شود؛ چنانکه گاهى شخص تصوّر مى‌کند که اشعار حافظ را مى‌خواند از جمله شعر زیروى:

 

در بیابان فنا ما همه سرگردانیم

تا که را سوى تو توفیق هدایت باشد

 

گاه در مصطبه دُردى کش رِندم خوانند

گاه در خانقهام صوفى صافى دانند

« سلمان »

به همین سبب حافظ در مرتبه‌ى شاعرى او گفته است.

سرآمدِ فُضلاى زمانه دانى کیست

ز راه صدق و یقین، نى ز راه کِذب و گمان

 

شهنشهى فضلا پادشاه مُلکِ سخن

جمالِ ملّت و دین خواجهى جهان سلمان

*  *  *

بعضى از اشعار این دو استاد بقدرى به یکدیگر شباهت دارند که این امر نشاندهنده‌ى اینواقعیت است که آنها به سخن همدیگر اُنس و علاقه داشته‌اند. ناگفته نماند که این دوشاعر معاصر بوده‌اند، شاید همدیگر را ندیده باشند، ولى به نوعى ارتباط شعرى داشته‌اند.به هر حال آنچه که شواهد نشان مى‌دهد، اشعار یکدیگر را بارها خوانده و در صدداستقبال بر آمده‌اند. براى مثال در این تضمین‌ها:

عاشقان را روز بازار از جمالت امشب است

لیلهُالقدرى که مىگویند پندار امشب است

 « سلمان »

آن شب قدرى که گویند اهل خلوت امشب است

 یا رب این تأثیر دولت از کدامین کوکب است

« حافظ »

در ازل عکس مِى لعلِ تو در جام افتاد

عاشق سوخته دل در طمع خام افتاد

« سلمان »

عکس روى تو چو در آینهى جام افتاد

عارف از پرتو مِى در طمع خام افتاد

« حافظ »

با این حال، سلمان در قصیده تواناتر بود و قصیده‌هاى شیوایى در مدح شاهان و بزرگانعهد خود یعنى خاندان جلایرى سرود و در آنها غالب قصیده‌هاى استادان قبل از خودمانند منوچهرى، سنایى، انورى، خاقانى و ظهیر را پاسخ گفته است.

سخن او استوار و در عین حال روان و زبان او در قصیده‌هایش فصیح و رسا و شیوه‌اشمتمایل به سبک سخن شاعران قصیده‌گوى قرن ششم و آغاز قرن هفتم است. دردیوانش چند قصیده‌ى زیبا در ستایش خداوند و نعت پیامبر و ائمه‌ى اطهار  علیهماالسلام وجوددارد که هر یک بیانگر اعتقاد و ارادت قلبى شاعر نسبت به این خاندان است .

سلمان در ترکیب بند زیر در مورد صبر و سخاى على  علیه‌السلام چنین سروده است:

اى برابر کرده ایزد با خلیلت در وفا

آیت «یُوفون بِالنّذر» است بر حالت گوا

 

بوده با ایّوب همسر در گه صبر و شکیب

گشته با جبریل همره در ره خوف[۵] و رجا[۶]

 

نوح اگر در شُکر او عَبدا شکورا[۷] گفت،گفتاز برایت سعیُکم مشکور اندر «هَل اَتى»

مىکنم اقرار و دارم اعتقاد آن که نیستدر ره دین رهبرى هم چون بَعدِ مُصطفى

وز زبان روح گُفته مُحمّد کردگارلا فَتى اِلاّ عَلى لا سَیفَ اِلاّ ذُوالفِقار[۸]

*  *  *

سلمان در سال ۷۷۸ هجرى قمرى در سن ۷۷ سالگى در ساوه دار فانى را وداع گفت.

[۱] – پست، پایین

[۲] -اشاره دارد به آیه‏ى ۹ سوره نجم: فَکان قاب قوسین اَوْ ادنى  یعنى به آن نزدیکى که او به قدر دو کمان یانزدیکتر از آن شد.

[۳] – توبه کنید بسوى خدا

[۴] – آمرزش به طلبید از پروردگار بخشنده

[۵] – بیم و ترس

[۶] – امید

[۷] – بنده‏اى سپاسگزار

[۸] – هیچ جوانى مثل على  علیه‏السلام و هیچ شمشیرى مانند ذولفقار نیست

 

اطلاعات بیشتر

وزن0.153 kg
موضوع

تعداد صفحات

80

شابک

978-964-8479-40-9

قطع

سال چاپ

نوبت چاپ

2

ویراستار، مصحح

,

نویسنده

ناشر

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “گزیده آثار سلمان ساوجی (شامل مثنوی جمشید و خورشید و فراقنامه)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *