داستانهای شاهنامه ی فردوسی: به نظم و نثر ساده و روان

18,000 تومان

توضیحات

زندگى نامه‌‎ى فردوسى

حکیم ابوالقاسم منصور ابن حسن فردوسى طوسى، شاعر بزرگ و حماسه‌‎سراى ایران درحدود سال ۳۲۹ـ ۳۳۰ هجرى، در خانواده‌‎اى از طبقه‌‎ى دهقانان در شهر طوس یعنىهمانجا که امروز آرامگاه اوست، چشم به جهان گشود. او یکى از شاعران مشهور عالم وستاره‌‎ى درخشان آسمان ادب فارسى و از مفاخر بزرگ ملت ایران و سُراینده‌‎ى شاهنامهاست. به سبب همین عظمت، مقام و مرتبه و سرگذشت او مانند دیگر بزرگان دنیاى قدیمبا افسانه‌‎ها و روایات مختلف در آمیخته است.

تسلط فردوسى در گزینش کلمات و ترکیب استادانه‌‎ى اجزاى جمله و ارایه‌‎ى تصاویرمناسب با موضوع و توانایى‌‎اش در زندگى بخشیدن به قهرمانان داستان و دقیق شدن درزوایاى روحى هر کدام از آنها به حدّى است که مقام او در میان بزرگان شعر و ادب فارسىممتاز و بى‌‎مانند است.

فردوسى، مدتى پیش از به دست آوردن نسخه‌‎ى شاهنامه‌‎ى منثور ابومنصور محمدبنعبدالرّزاق طوسى، در دوران جوانى و پیش از چهل سالگى، سرگرم نظم بعضى ازداستان‌‎هاى قهرمانى ایران بود تا این که در حدود سال ۳۷۰ هجرى نسخه‌‎ى شاهنامه‌‎ىمنثور ابومنصورى را به یارى یکى از دوستان طوسى خود به دست آورد و به نظم آن همتگماشت و پس از چهارده سال، در سال ۳۸۴ یعنى ده سال پیش از آشنایى با دربار سلطانمحمود غزنوى، آن را به پایان رسانید. تاریخ مذکور در پاره‌‎اى از نسخ قدیم شاهنامه دیدهمى‌‎شود. مثلاًدر یک نسخه از شاهنامه‌‎ى موجود در موزه بریتانیا در لندن تاریخ ختم آنچنین است:

سرآمد کنون قصه‌‎ى یزدگرد

به ماه سفندارمذ روز اَرد

 

ز هجرت سه صد سال و هشتاد و چار

بنام جهان داور کردگار

*  *  *

در یک نسخه دیگر از کتابخانه‌‎ى شهر استراسبورگ (فرانسه) تاریخ ختم کتاب بدین‌‎گونهاست:

گذشته از آن سال سیصد شمار

براو بر فزون بود هشتاد و چار

 

*  *  *

شاهنامه چه از نظر حفظ روایات کُهن ملّى و چه از لحاط تأثیر شدید آن در پاسدارى زبانپارسى درى، بزرگترین سرمایه‌‎ى فرهنگ ملّى ما ایرانیان است. همان طور که شاعر خوددر این باره مى‌‎فرماید، براى زنده نگهداشتن زبان پارسى و به نظم در آوردن شاهنامه، ۳۰سال رنج و زحمت مُتحمّل شده است:

 

بسى رنج بردم درین سال سى

عَجَم[۱] زنده کردم بدین پارسى

 

پى افکندم از نظم کاخى بُلندکه از باد و باران نیابد گزند

نمیرم ازین پس که من زنده‌‎ام که تخمِ سخن را پراکنده‌‎ام

*  *  *

اندیشه‌‎ها و اندرزها و حکمت‌‎هاى نیاکان ما و راه و رسم آنان در دفاع از آب و خاک خود وجانفشانى‌‎هایشان در محافظت مرزهاى ایران از دشمنان و مهاجمان همه در این اثرعظیم بطور اعجاب‌‎انگیز درج شده و اجتماع این صفات آن را به درجه‌‎اى از کمال رسانیدهاست که مُحقّقان جهان آن را در ردیف بزرگترین حماسه‌‎هاى ملّى جهان بر شمرده‌‎اند.

درباره‌‎ى این اثر جاودانه تحقیقات و مطالعات متعددى به زبان فارسى و زبانهاى زنده‌‎ىعالم انجام شده و چندین ترجمه از آن به زبانهاى مختلف از عربى و ترکى گرفته تازبانهاى اروپایى به عمل آمده است.

زبان فارسى در بیان افکار مختلف ساده و روان است، و بیان مقصود در شاهنامه به سادگىو بدون توجه به صنایع لفظى صورت مى‌‎گیرد و اگر هم شاعر گاه به صنایع لفظى توجهکرده باشد، قدرت بیان، شیوایى و روانى آن خواننده را متوجه آن صنایع نمى‌‎نماید. قابلتوجّه است که فردوسى در عین سادگى و روانى کلام به انتخاب الفاظ فصیح و زیبا همعلاقه‌‎مند است ؛ به همین سبب سخنش هم ساده است و هم منتخب؛ هم روان است وهم حساب شده و دقیق، چنانکه روانتر از آن نمى‌‎توان گفت و برگزیده‌‎تر از آن همنمى‌‎توان آورد. در این زمینه نظامى عروضى که خود سخن‌‎شناسى معروف است درباره‌‎ىکلام فردوسى گفته است: «الحق هیچ باقى نگذاشت و سخن را به آسمان علیّین بُرد و درعذوبت به ماء معین رسانید» و باز فرموده است: «من در عجم سخنى به این فصاحت نمى‌‎بینمو در بسیارى از سخن عرب هم.»

شاهنامه‌‎ى فردوسى گذشته از زبان، از حیث معانى هم ارزش بسیار دارد. داستانهاىپهلوانان ایران، درسهاى شجاعت و عفّت و فداکارى و میهن دوستى و وفادارى یادمى‌‎دهد. فردوسى بزرگ سى سال از زندگى پرمایه‌‎ى خویش را جهت گزارش ایستادگى‌‎هاو پایمردى ایرانیان و مشکلات فراوان آنها براى ایستادگى و مقاومت در برابر دشمنانصرف مى‌‎کند. در شاهنامه محور اکثر وقایع بر پایدار ماندن ایران و ارزشهاى سیاسى وفرهنگى و سنت‌‎هاى تاریخى مردم این سرزمین است، فردوسى در این باره چنینمى‌‎سراید:

ز بهر بر و بوم و فرزند خویش

زن و کودک خُرد و پیوند خویش

همه سربه سر تن به کشتن دهیم

از آن بِه که کشور به دشمن دهیم

*  *  *

دریغ است ایران که ویران شود

که نام پلنگان و شیران شود

همه جاى جنگى سواران بُدى

نشستنگه شهریاران بُدى

*  *  *

بنابراین، داستان کلى شاهنامه، داستان ایستادگى و مقاومت ایرانیان در برابر حوادث تلخو دشوارى است که براى ملّتى مقاوم و استقلال طلب پیش مى‌‎آید. از این‌‎رو، ملّتى کهشایسته و سزاوار ماندن است، از ناملایمات نمى‌‎هراسد و در برابر آنها مقاومت و ایستادگىمى‌‎کند، یا به سرافرازى و افتخار نایل مى‌‎شود، یا شهادت را مى‌‎پذیرد و هرگز تسلیم ننگنمى‌‎گردد.

ادبیات افتخارآفرین ایران از گشتاسب‌‎نامه‌‎ى دقیقى و شاهنامه‌‎ى فردوسى وگرشاسب‌‎نامه‌‎ى اسدى طوسى گرفته تا شهنشاه‌‎نامه‌‎ى صبا، همه سرشار از منظومه‌‎هاىبلند حماسى ایران و حاکى از ویژگى دشمن ستیزى و دفاع از آب و خاک مقدّس ایران وایرانیان است.

الا اى برآورده چرخ بلند

چه دارى به پیرى مرا مُستمند

 

چو بودم جوان، برترم داشتى

به پیرى مرا خوار بگذاشتى

همى زرد گردد گُل کامکار

همى پرنیان گردد از رنج، خار

دوتایى شد آن سرو نازان به باغ

همان تیره گشت آن فروزان چراغ

پر از برف شد کوهسار سیاه

همى لشکر از شاه بیند گناه

به کردار مادر بُدى تاکنون

همى ریخت باید به رنج تو خون

وفا و خرد نیست نزدیک تو

پر از رنجم از رأى تاریک تو

مرا کاش هرگز نپرورده‌‎اى

چو پرورده بودى نیازرده‌‎اى

بنالم ز تو پیش یزدان پاک

خروشان به سر بر، پراگنده خاک

*  *  *

فردوسى مردى است ایرانى، وطن پرست و به غایت اخلاقى، با نظر بلند و قلب رقیق وحس لطیف و ذوق سلیم و طبع حکیم، همواره از قضایا عِبرت گرفته و خواننده را متوجهمى‌‎سازد که کار بد، نتیجه‌‎ى بد مى‌‎دهد و راه کج انسان را به مقصد نمى‌‎رساند؛ به بیاندیگر، بار کج به منزل نمى‌‎رسد.

مکن بد که بینى به فرجام بد

ز بد گردد اندر جهان نام بد

 

نگیرد تو را دست جز نیکوى

گر از مرد دانا سخن بشنوى

 

هر آن کس که اندیشه‌‎ى بَد کند

به فرجام بَد با تنِ خود کند

 

اگر نیک باشى بماندت نام

به تخت کیى بر بوى شادکام

 

وگر بد کنى جز بدى ندروى

شبى در جهان شادمان نغنوى

 

جهان را نباید سپردن به بد

که بر بدکُنش بى‌‎گمان بد رسد

*  *  *

پند و اندرزهایى که فردوسى در هر مورد چه از طرف خود و چه از قول دیگران در موردخداترسى و دادخواهى و عدالت گسترى به شاهان و بزرگان مى‌‎دهد در کتابى مثلشاهنامه که اساساً سخن را روى با پادشاهان است امرى طبیعى است، و فراوان بودن اینقبیل اشعار هم مایه‌‎ى تعجب نیست:

 

چه گفت آن سخنگوى با ترس و هوش

چو خُسرو شدى بندگى را بکوش

 

به یزدان هر آن کس که شد ناسپاس

بدلش اندر آید ز هر سو هراس

 

اگر داد دادن بود کار تو

بیفزاید اى شاه مقدار تو

 

چو خسرو به بیداد کارد درخت

بگردد از او پادشاهى و بخت

 

نگر تا نیازى به بیداد دست

نگردانى ایوان آباد پست

 

ستم، نامه‌‎ى عزل شاهان بود

چو درد دل بى‌‎گناهان بود

*  *  *

هیچ کس به اندازه‌‎ى فردوسى معتقد به عقل و دانش نبوده و تشویق به کسب علم و هنرننموده است. چرا که آغاز سخنش با این مصراع است: «به نام خداوند جان و خرد

خِرد افسر شهریاران بود

خِرد زیور نامداران بود

 

کسى که خرد را ندارد ز پیش

دلش گردد از کرده‌‎ى خویش ریش

 

توانا بود هر که دانا بود

 به دانش دل پیر برنا بود

 

به رنج اندر آرى تنت را رواست

که خود رنج بردن به دانش سزاست

 

*  *  *

بیاموز و بشنو ز هر دانشى

بیابى ز هر دانشى رامشى

ز خورد و ز بخشش میاساى هیچ

همه دانش و داد دادن بسیچ

دگر با خردمند مردم نشین

که نادان نباشد بر آیین و دین

که دانا تو را دشمن جان بود

به از دوست مردى که نادان بود
*  *  *

هنرمند با مردم بى‌‎هنر

به فرجام هم خاک دارد به سر

ولیکن از آموختن چاره نیست

که گوید که دانا و نادان یکى است؟

*  *  *

طبع حکیمانه‌‎ى فردوسى چنان پر مایه و حساس است که در هر موردى بى‌‎اختیار تراوشمى‌‎کند. چون مى‌‎خواهد از کسى مدح و وصف کند مى‌‎گوید:

جهان را چو باران ببایستگى

روان را چون دانش بشایستگى

*  *  *

در آفرینش انسان

فردوسى پس از ستایش عقل، خِرد و دانش، شرحى در آفرینش جهان مى‌‎آورد که خداوندچیز را از ناچیز یعنى عالم را از عدم آفرید، و توان یا قوه را ایجاد کرد، و آسمان و ستارگان وگیاه و جانور و سرانجام انسان پدید آمد، و آنگاه درباره‌‎ى قدر و منزلت انسان و تکلیف اودر گیتى مى‌‎فرماید:

ز راه خِرد بنگرى اندکى

که معنى مردم چه باشد یکى

 

تو را از دو گیتى بر آورده‌‎اند

به چندین میانجى بپرورده‌‎اند

 

نخستینِ فطرت پسینِ شمار

تویى، خویشتن را به بازى مدار

 

نگه کن سرانجام خود را ببین

چو کارى بیابى بِهى برگزین

 

به رنج اندر آرى تنت را رواست

که خود رنج بُردن به دانش سزاست

 

به رنج اندر است اى خردمند گنج

نیابد کسى گنج نابرده رنج

*  *  *

در لزوم دیندارى و نیکوکارى

 

تو را دین و دانش رهاند درست

ره رستگارى ببایدت جُست

 

اگر دل نخواهى که باشد نژند

نخواهى که دایم بُوى مستمند

 

بگفتار پیغمبرت راه جوى

دل از تیرگیها بدین آب شوى

 

اگر چشم دارى به دیگر سراى

به نزد نبى و وصى گیر جاى

 

دلت گر براه خطا مایل است

تو را دشمن اندر جهان خود دل است

 

نگر تا ندارى ببازى جهان

نه برگردى از نیک پى همرهان

 

همه نیکى‌‎ات باید آغاز کرد

چو با نیکنامان بُوى هم نورد

 

ازین در سخن چند رانم همى

همانا کرانش ندانم همى

 

سخن هر چه گویم همه گفته‌‎اند

برِ باغ دانش همه رُفته‌‎اند

*  *  *

هر وقت که انسان با بلا و مصیبتى مواجه مى‌‎شود و مخصوصاً هر جا که مرگ کسى فرامى‌‎رسد، بى‌‎وفایى روزگار و فانى بودن انسان را متذکر مى‌‎شود.

به پروردن از مرگمان چاره نیست

زمین را جز از گور گهواره نیست

 

ز مادر همه مرگ را زاده‌‎ایم

بناچار گردن بدو داده‌‎ایم

 

سپهر بلند ار کشد زینِ تو

سرانجام خِشت است بالین تو

 

سرانجام هر زنده مُردن بود

خود این زندگى دَم شمردن بود

 

*  *  *

 

جهانا مپرور چو خواهى درود

چو مى‌‎بدروى پروریدن چه سود

 

فلک را ندانم چه دارد گمان

که ندهد کسى را بجان خود امان

 

کسى را اگر سالها پرورد

در او جز بخوبى همى ننگرد

 

چو ایمن کند مرد را یک زمان

از آن پس بتازد بر او بى گمان

 

ز تخت اندر آرد نشاند به خاک

ازین کار نى ترس دارد نه باک

 

به مهرش مدار اى برادر امید

اگر چه دهد بى‌‎کرانت نوید

 

جهان را نمایش چو کردار نیست

بدو دل سپردن سزاوار نیست

*  *  *

[۱] – عجم: غیرعرب، فارسى زبان، ایرانى

اطلاعات بیشتر

وزن0.476 kg
موضوع

تعداد صفحات

248

شابک

978-964-8479-69-0

قطع

سال چاپ

نوبت چاپ

1

ویراستار، مصحح

,

نویسنده

ناشر

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “داستانهای شاهنامه ی فردوسی: به نظم و نثر ساده و روان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *