بوستان سعدی

16,000 تومان

توضیحات

زندگى نامهى سعدى  شیرازى

شیخ مصلح‌الدّین سعدى شیرازى، شاعر، نویسنده و متفکّر بزرگ از شخصیتهاى بارز ادبى ایران و جهان است که نه تنها در مورد زبان فارسى از شهرتى کم نظیر بر خوردار مى‌باشد، بلکه در خارج از ایران و در عرصه‌ى ادبیات جهان چهره‌اى شناخته شده و آشناست و در واقع بزرگترین شاعرى است که بعد از فردوسى در ادبیات فارسى درخشیده و هنوز هم مى‌درخشد. سعدى در نخستین سالهاى دهه اول قرن هفتم هجرى قمرى و به تعبیر خودش در میان خاندانى که « همه از عالمان دین بودند» ، در شیراز به دنیا آمد. البته تاریخ ولادت وى را به قرینه‌ى سخن او در گلستان مى‌توان حدود سال ۶۰۶ هجرى دانست. سعدى از ایام کودکى تحت تربیت پدرش قرار گرفت و از هدایت و نصیحت او برخوردار گشت و براى ادامه‌ى تحصیل به بغداد رفت و در مدرسه‌ى معروف نظامیّه‌ى آن شهر که دارالعلم یا دانشگاه روزگار وى بشمار مى‌رفت، به ادامه‌ى تحصیل پرداخت. بعد از سالهاى تحصیل در بغداد و استفاده از درس بزرگترین مدرسان و مشایخ عهد، سعدى سفرهاى طولانى خود را در مسیر عراق، حجاز و شام و لبنان و روم آغاز کرد و به روایتى از هندوستان و آسیاى صغیر و آذربایجان دیدن کرد و در خلال همین مسافرتها بود که ضمن اندوختن تجربیات ارزنده، با شخصیتهایى چون مولانا جلال‌الدّین محمد بلخى «مولوى»، امیر خسرو دهلوى، همام تبریزى و شیخ صفى‌الدین اردبیلى ملاقات نمود. همان طور که خودش در زیر اشاره کرده به مناطق مختلف جهان سفر کرده ، با هر کس روزگار بسر برده و به هر گوشه‌اى بهره‌مند شده و از هر خرمنى خوشه‌اى برگرفته است.

در اقصاىِ عالم بگشتم بسى

به سر بردم ایّام با هر کسى

 

تَمَتُّع به هر گوشهاى یافتم

ز هر خرمنى خوشهاى یافتم

*  *  *

و سرانجام در اواسط قرن هفتم به هنگامى که اتابک ابوبکر سعدبن زنگى، حاکم فارس بود با توجه به دلبستگى زیادى که به زادگاه خود داشت، به شیراز مراجعت کرد.یک بار نیز سفرى به مکّه کرد واز راه تبریز به شیراز بازگشت و در این سفر بود که با شمس‌الدّین صاحب دیوان و برادرش عطاملک جوینى ملاقات نمود. در واقع این سفرها که در حدود سال ۶۲۱ آغاز شد، در سال ۶۵۵ با بازگشت به شیراز پایان یافت. در مراجعت به شیراز سعدى در شمار نزدیکان سعدبن زنگى در آمد. بنظر مى‌رسد که تخلّص «سعدى» نیز به سبب انتساب این استاد سخن به سعدبن زنگى (۶۵۸-۶۲۳ ه.ق) از اتابکان سلغرى و فرمانرواى فارس است، چرا که خود در بوستان چنین گفته است:

سعدى که گوى بلاغت ربود

در ایّام بوبکر بن سعد بود

و در جاى دیگرى خطاب به او چنین سروده است:

هم از بخت فرخنده فرجام توست

که تاریخ سعدى در ایّام توست

*  *  *

ولى نکته‌ى حائز اهمیت این است که سعدى هرگز یک شاعر دربارى نشد، بلکه زندگى را با آزادى و ارشاد و خدمت به خلق گذرانید. سعدى حاصل تحصیلات و تجربیات و سیر آفاق و انفس خود از مسافرتها و مشاهداتش را در دو کتاب «بوستان» و «گلستان» تنظیم و تصنیف کرد و از آن پس تا واپسین روزهاى عمرِ با عزّت خود، به عبادت و ارشاد و سرودن دیگر آثار خود از جمله قصاید و غزلیات و رباعیات و تألیف رساله‌هاى مختلف مشغول شد و در سخنورى به چنان شهرتى نایل شد که خود در آثارش به این شهرت عالمگیر اشاره مى‌کند:

هفت کشور نمىکنند امروز

بى مقالات سعدى انجمنى

 

شنیدهاى که مقالات سعدى از شیراز

همى برند به عالم چو نافهى خُتنى

 

مگر که نام خوشت بر دهان من بگذشت

برفت نام من اندر جهان به خوش سخنى

 

سعدى به پاکبازى و رندى مثل نشد

تنها در این مدینه که در هر مدینهاى

 

شعرش چو آب در همه عالم چنان رود

کز فارس مىرود به خراسان سفینهاى
*  *  *

کس ننالید در این عهد چو من بر درِ دوست

که به آفاق سخن مىرود از شیرازم

 

*  *  *

سعدى اندازه ندارد که شیرین سخنى

باغ طبعت همه مرغان شکر گفتارند

 

تا به بُستان ضمیرت گل معنى بشکفت

بلبلان از تو فرمانده چو بوتیمارند
*  *  *

سعدى در اشعار زیبایش همیشه غفلت آدمى و گذر عمر را به انسان یادآورى مى‌نماید:

اى که پنجاه رفت و در خوابى

مگر این پنج روزه دریابى

الا اى که عمرت به هفتاد رفت

مگر خفته بودى که بر باد رفت ؟

*  *  *

او نه تنها نسبت به خلق جهان مشفق و مهربان است، بلکه بشارت دهنده‌ى صلح و بشردوستى است. در جهان بینى‌اش بنى‌آدم اعضاى یک پیکر و از یک گوهرند و چون انسان و آزادى از دیدگاه وى اهمیت فراوان دارند، بنابراین غایت آرزویش تفاهم بین
ملتها و از بین رفتن ظلم و ستم، دشمنى‌ها و کدورتها از جوامع بشرى است. او در این زمینه با احساس مسؤولیت و غمخوارى نسبت به ناتوانان، بیچارگان و ستمدیدگان، خطاب به مصلحان و خیراندیشان بویژه حاکمان توصیه‌هایى این چنین دارد:

بنى آدم اعضاى یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

 

چو عضوى به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

 

تو کز محنت دیگران بىغمى

نشاید که نامت نهند آدمى

*  *  *

اگر در سراى سعادت کس است

ز گفتارِ سعدیش حرفى بس است

 

همینت بسنده است اگر بشنوى

که گر خار کارى، سمن[۱] ندرَوى

 

خبر دارى از خسروانِ عجمکه کردند بر زیردستان ستم

نه آن شوکت و پادشایى بماندنه آن ظلم بر روستایى بماند

*  *  *

سعدى همچنین دست یافتن به عشق والا و معنوى را که رمز تکامل روحى آدمى در آن است در تهذیب و تزکیه‌ى نفس و زدودن زنگارهاى درونى و صفاى قلب مى‌شناسد:

دل آیینهى صورت غیب است ولیکن

شرط است که بر آیینه زنگار نباشد

*  *  *

او حریم عشق معنوى را جدا و خیلى بالاتر از نفس پرستى مى‌داند؛ به اعتقاد وى، حتى علم و دانشى که انسان را به قلمرو عشق حقیقى راهنمایى نکند و به خداى متعال نرساند، چیزى جز جهالت و گمراهى نیست:

سعدیا عشق نیامیزد و شهوت با هم

پیش تسبیح ملایک نرود دیو رجیم[۲]

 

سعدى بشوى لوح دل از نقش غیر او عِلمى که ره به حق ننماید جهالت[۳]است

*  *  *

و بالاخره وفات سعدى علیه‌الرّحمه در ماه ذیحجه‌ى سال ۶۹۰ در شیراز اتّفاق افتاد و در سعدیه‌ى فعلى که محل بازدید هزاران گردشگر ایرانى و خارجى است به خاک سپرده شد . ولى همان گونه که خود فرموده است آن که نکونام زیسته و دلش به عشق زنده بوده هرگز نمرده و مرگ واقعى او زمانى خواهد بود که نامش از سر زبانها بیفتد و نشانش از خاطرها محو شود! در هر حال روح با عظمتش شاد و یادش همیشه گرامى:

سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز

مرده آن است که نامش به نکویى نبرند

 

نمیرم ازین پس که من زندهام

که تخم سخن را پراکندهام
*  *  *

سعدى این منزل ویران چه کنى،جاى تو نیست

رخت بر بند،که منزلگه احرار[۴] آنجاست

*  *  *

بعد از وفات، تُربتِ ما در زمین مجوى

در سینههاى مردمِ عارف مزار ماست

*  *  *

خواجه حافظ شیرازى نیز در این باره چه عالى فرموده است:

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریدهى[۵] عالم دوام ما
همچنین بزرگى گفته است:

دولت جاوید یافت آن که نکونام زیست

کز عقبش ذکرِ خیر زنده کند نام را

*  *  *

همان طور که قبلا گفته شد، سعدى از گویندگانى است که در زمان حیات خویش در میان فارسى شناسان کشورهاى مختلف از آسیاى صغیر گرفته تا هندوستان شهرت بسیار کسب کرد. چنان که خود فرموده است:

 

منم امروز و تو انگشت نماى زن و مرد

من به شیرین سخنىّ و تو بخوبى مشهور

 

کس ننالید در این عهد چو من بر درِ دوست

که به آفاق سخن مىرود از شیرازم

*  *  *

و در جاى دیگرى چنین سروده است:

نماند فتنه در ایّام شاه جز سعدى

که بر جمال تو فتنه است و خلق بر سخنش

*  *  *

امیرخسرو دهلوى و حسن دهلوى در غزل‌هاى خود از سعدى پیروى مى‌کرده‌اند و سیف
فَرغانى از این که شعرهاى خود را به پیشگاه استاد بزرگ سخن، سعدى مى‌فرستاده خود
را چنین ملامت مى‌کرده است:

مرا از غایت شوقت نیامد در دل این معنى

که آب پارگین[۶] نتوان سوى کوثر فرستادن

 

مرا آهن در آتش بود از شوقت، ندانستمکه مس از ابلهى باشد به کان زر فرستادن

حدیث شعر من پیش طبع چون آبتبه آتشگاه زرتشت خاکستر فرستادن

بر آن جوهرى بردن چنین شعر آن چنان باشدکه دستافزار جولاهان[۷] بر زرگر فرستادن

*  *  *

مجدالدین همگر یزدى که مانند سعدى از خواص سعدبن زنگى بوده، در مورد او مى‌گوید:

از سعدى مشهور سخن، شعر روان جوى

که او کعبهى فضل است و دلش چشمهى زمزم

همه گویند و سخن گفتن سعدى دگر است

همه خوانند مزامیر[۸] نه هم چون داوود

*  *  *

همچنین شاعرى در وصف او گفته است:

چو صاحب سخن مُرد،آنگه سخن

به از گوهر و زرّ کانى بود

 

خوشا حالت خوب مرد سخن

که مرگش بِه از زندگانى بود

*  *  *

هُمام تبریزى یکى از مدیحه سرایان صاحب دیوان جوینى که گویا از کمال شهرت سعدى در عصر خود و توجه صاحب دیوان جوینى نسبت به او رشک و حسد برده، در مورد سعدى چنین گفته است:

همام را سخن دلفریب بسیار است

ولى چه سود بیچاره نیست شیرازى
*  *  *

زنده یاد ملک‌الشعراى بهار ضمن تضمین شعر سعدى، او را به پیامبر و کتابش را به قرآن تشبیه کرده و مى‌فرماید:

 

راستى دفتر سعدى به گلستان ماند

طیّباتش به گل و لاله و ریحان ماند

 

اوست پیغمبر و آن نامه به فرقان ماند

وانکه او را کند انکار به شیطان ماند

 

«عشق سعدى نه حدیثى است که پنهان ماند

داستانى است که بر هر سر بازارى هست»

سعدى و تضمین شعر فردوسى:

چنین گفت فردوسى پاک زاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد

 

«میازار مورى که دانه کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است»

*  *  *

ایمان و اعتقاد راسخ سعدى به مبانى دینى، از اشعارى که در بزرگداشت نبى مکرّم اسلام سروده، به وضوح پیداست. او در عالم عشق ورزى، به خاتم پیامبران محمّد مصطفى  صلى‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل بیت عصمت و طهارتش  علیهماالسلام بسنده مى‌کند و رسیدن به رستگارى و صفا را فقط در پیروى از روش پیامبر رحمت  صلى‌الله‌علیه‌و‌آله مى‌داند:

خلافِ پیمبر کسى ره گزید

که هرگز به منزل نخواهد رسید

 

مُحال[۹] است سعدى که راهِ صفا

توان رفت جز بر پىِ مصطفى

*  *  *

در ستایش حضرت محمّد صلى‌الله‌علیه‌و‌آله

ماه فرو ماند از جمال محمّد

سرو نباشد به اعتدال محمّد

 

قدر فلک را کمال منزلتى نیست

در نظر قدر با کمال محمّد

 

وعدهى دیدار هر کسى به قیامت

لیلهالاسرى[۱۰] ، شب وصال محمّد

 

آدم و نوح و خلیل و موسى و عیسىآمده مجموع در ظِلال[۱۱] محمّد

عرصهى گیتى مجال همت او نیستروز قیامت نگر مجال محمّد

و آن همه پیرایه بسته جنّت فردوسبو که قبولش کند بلال محمّد

شمس و قمر در زمین حشر نتابدنور نتابد مگر جمال محمّد

همچو زمین خواهد آسمان که بیفتدتا بدهد بوسه بر نعال[۱۲] محمّد

شاید اگر آفتاب و ماه نتابدپیش دو ابروى چون هلال محمّد

چشم مرا تا به خواب دید جمالشخواب نمى‌گیرد از خیال محمّد

سعدى اگر عاشقى کنى و جوانى عشق محمّد بس است و آل محمّد

*  *  *

نعمتت بار خدایا ز عدد بیرون است

 

بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار

خوش بود دامن صحرا و تماشاى بهار

 

صوفى از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار

که نه وقت است که در خانه نشینى بیکار

 

بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق

نه کم از بلبل مستى تو، بنال اى هشیار

 

آفرینش همه تنبیه[۱۳] خداوند دل است

دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

 

[۱] ـ یاسمن

[۲] ـ شیطان رانده شده

[۳] ـ گمراهى

[۴] ـ آزادگان

[۵] ـ کتاب؛ نامه، روزنامه جمع جراید

[۶] ـ آب کثیف، فاضلاب

[۷] ـ جمع جولاه: بافندگان

[۸] ـ کتاب زبور حضرت داوود  علیه‏السلام

[۹] ـ در بعضى نسخه‏ها: مپندار سعدى که راه صفا… مى‏باشد.

[۱۰] ـ شب معراج

[۱۱] ـ جمع ظِلّ، سایه‏ها، نعمتها

[۱۲] ـ جمع نعل، کفش‏ها، پاافزارها

[۱۳] ـ آگاه کردن؛ هشیار ساختن

اطلاعات بیشتر

وزن0.403 kg
موضوع

تعداد صفحات

210

شابک

978-964-8479-65-2

قطع

سال چاپ

نوبت چاپ

1

ویراستار، مصحح

,

نویسنده

ناشر

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “بوستان سعدی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *